فردا حساسترین بازی ایران در مقابل اردن در اردن انجام خواهد شد. اردن که پدیده نوظهور فوتبال آسیاست با شکست دادن ایران در تهران دردسرهای زیادی را برای ایران و صعود از این گروه ایجاد کرده است. تیم پرانگیزه ایران فقط و فقط پیروزی میخواهد. بعد از اخراج مهدویکیا در دقیقه آخر بازی با بحرین در جام ملتهای آسیا، فدراسیون و مربی تیمملی با دعوت از دو ستاره دور مانده از تیم ملی یعنی خداداد و وحید هاشمیان قدم بزرگی در راه شکست اردن برداشتند.
اردن تیمی است که خیلی بسته بازی میکند و این را چه در بازی رفت و چه در بازیهای جام ملتهای آسیا ثابت کرده. پس اگر بخواهیم به شیوههای معمول حمله کنیم مثل بازی رفت به در بسته خواهیم زد. البته در بازی رفت فرصتهای گلزنی برای ایران مهیا شد ولی هیچکدام موقعیت صد در صد نبود. پس ایران احتیاج به یک نوع دگرگونی تاکتیکی دارد. یکی از تاکتیکهایی که در اینگونه بازیهای سنگین به کمک میتواند گرفته شود استفاده از قدرت دریبلزنی بازیکنان دریبلزن و ایجاد فضاهای خالی و استفاده از بازیکنان سرعتی در این فضاهاست. دعوت از خداداد و هاشمیان قطعا در این راستا بوده. بعد از جام ملتهای آسیا و درخشش فوقالعاده علی کریمی مسلما مدافعان بیشتری بر او فشار خواهند آورد و مششود حدس زد کارآیی همیشگی را نداشته باشد پس حضور خداداد که یک دریبل زن تمام عیار است می تواند مثمر ثمر باشد. ای کاش آرش برهانی در آن بازی اخراج نشده بود وگرنه الان میتواستیم از سرعت فوقالعاده او هم بهره ببریم.
از کسانی که فردا نقش فوقالعادهای خواهند داشت میتوانیم از جواد نکونام نام ببریم که اگر جواد بتواند قلدر و مقتدر ظاهر شود و میانه زمین را برای ایران دراختیار بگیرد فضای کار برای کریمی و خداداد باز خواهد بود.
نقطه تاریک ایران خط دفاع آن است. ایران باید خیلی حواسش باشد تا در غافلگیری دروازهاش باز نشود.
و کلام آخر، ملیپوشان چشمان میلیونها ایرانی به شماست و از شما پیروزی میطلبند. با غیرت خویش این خواسته بر حق آنان را برآورده سازید. یا علی!
نه حال نوشتن دارم، نه حوصله حرف زدن. میدونم بعضی وقتا میاین ببینین چی نوشتم بعد میبینین همون مطلب قبلیه. این شعر داریوش رو به عشق پویان مینویسم اینجا... به امید اینکه زودتر حسنوشتن رو پیدا کنم.
گفتم تو چرا دورتر از خواب و سرابی، خواب و سرابی
گفتی که منم با تو ولیکن تو نقابی، اما تو نقابی
فریاد کشیدم تو کجایی، تو کجایی
گفتی که طلب کن تو مرا تا که بیابی
چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش
مرد سفر باش
هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش
هر منزل این راه بیابان هلاک است
هر چشمه سرابیست که بر سینهی خاک است
در سایهی هر سنگ اگر گل به زمین است
نقش تله ماریست که در خواب کمین است
در هر قدمت خار، هر شاخه سر دار
در هر نفس آزار، هر ثانیه صد بار
چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش
مرد سفر باش
هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش
گفتم که عطش میکشدم در تب صحرا
گفتی که مجوی آب و عطش باش سراپا
گفتم که نشانم بده گر چشمهای آنجاست
گفتی چو شدی تشنهترین، قلب تو دریاست
گفتم که در این راه، کو نقطهی آغاز
گفتی که تویی تو، خود پاسخ این راز
چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش
مرد سفر باش
هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش
حکایت روز پدر!
دوشنبه تقریبا ظهر بود که روز ولادت حضرت علی(ع) و روز پدر بود. من داشتم از بلوار مرزداران به سمت بزرگراه شیخ فضلالله نوری میپیچیدم. خیلی خلوت بود. کسی که پشت سرم نمیآمد. اتوبان شیخ فضلالله هم که خیلی خلوتتر ازمعمول منهم یک آهنگ خیلی ملایم(خوابهای طلایی جواد معروفی) رو گذاشته بودم و داشتم میپیچیدم که درست بعد از پیچ یک پلیس جلوی من سبز شد و با دست اشاره کرد که بزن بغل. من اول از همه تعجب کردم بعدش یه نگاه به کمربند ایمنی کردم و وقتی دیدم که اونم بسته است بیشتر تعجب کردم که منو نگه داشت. خلاصه زدم بغل.
- کارت ماشین و گواهینامه
- بفرمایید سرکار
- (بعد از یک نگاه به گواهی نامه) خب چرا وقتی میپیچی راهنما نمیزنی؟
- (تازه فهمیدم جرمم چیه) واقعا متاسفم یه لحظه یادم رفت
- معاینه فنی هم که نداری
- جناب سروان من این ماشینو تازه خریدم. باور کنید هنوز وقت نکردم درست حسابی بهش برسم.
- سر پیچم که سرعتت غیر مجازه
- سرعت غیر مجاز؟؟؟ شما چه جوری فهمیدین سرعتم غیر مجازه؟(آخه یارو هیچ وسیلهای نداشت که بتونه سرعت منو اندازهگیری کنه)
- من تشخیص دادم سرعتت زیاده.
- مگه سرعت مجاز چقدره؟
- 40 تا
- من اگه با این پراید بیشتر از 40 تا بپیچم که الان اونور اتوبان چپ کرده بودم.
- حالا بحث نکن، 13 تومن جریمه راهنما نزدنت، 7 تومن جریمه معاینه فنی و 20 تومن هم جریمه سرعت غیر مجاز
- (سرمو به علامت تاسف و پشیمونی تکون دادم) واییییی! یعنی 40 تومن؟
- بله 40 تومن!!
- آقا امروز روز عیده،روز مرده، روز پدره! من دانشجو هستم بابا ازکجا بیارم 40 تومن؟
- دانشجوی چی هستی؟
- برق
- خب حالا چقدر برات بنویسم؟
- (اینجا فهمیدم طرف اهل پوله) نمیدونم هر چقدر شما صلاح بدونین
- خب امروز روز عیده دلم نمیاد 40 تومن جریمهات کنم
- شما لطف داری
- سرعت غیر مجازت رو بخشیدم
- ممنون! معاینه فنی رو هم قول میدم برم بگیرم
- خب میمونه 13 تومن. این 13 تومن رو چقدر بنویسم؟
- والا چه عرض کنم. خب میخواین به جاش عیدی بدم؟
- (باخنده)فکر بدی هم نیست
منم دست کردم تو جیبم تا پول رودر بیارم
- (دستپاچه) این چه کاریه؟ برو بشین تو ماشین
- باشه باشه
- (گواهینامه و کارت ماشین رو داد به من) عیدی روز پدر رو بذار لای مدارک و تحویل بده
- چشم (مدارک رو گرفتم)
بعدش هم 5هزار تومن شمردم و گذاشتم لای مدارک و بعدشم دادم بهش.
نکته مهم : مهم اینه که آدم متنبه بشه! چه با 40 هزار تومن چه با 5 هزار تومن
نکته مهمتر : هر چیز را که بگندد نمکش میزنند، وای به روزی که بگندد نمک!!
بابت تاخیر معذرت میخوام
من جمعه آخر شب رسیدم و تا حالا نتونستم که بشینم و بنویسم. مسافرت خوبی بود و الانم بسیار خوشحال و سرحال هستم. ما به منطقه گلستانک که یک منطقه حفاظت شده در استان مازندران هست رفتیم. این برنامه رو فرهاد دوست احسان ردیف کرد و ما در قالب یک هیئت 12 نفره به اونجا رفتیم. ما از اینجا با یه مینیبوس رفتیم سمت بلده که اخیرا مرکز زلزله بود. بعد از اونجا از ماشین پیاده شدیم و بعد از یک کوهپیمایی 2-3 ساعته به بالای یک قله رسیدیم. از اونجا منطقه حفاظت شده گلستانک شروع شد که میتونین نمای اونو از اینجا ببینین. اونخونه این وسط محلی است که محیطبان منطقه در اونجا مستقره.
بسیار جای زیبایی بود. ما در اونجا با گونههای مختلف جانوران برخورد داشتیم. اون چیزی که خیلی زیاد بود یه جور گوزن به اسم «مرال» بود که من یه عکس خوب ازشون انداختم که میتونین ببینینش.
روز آخر محیطبان اونجا ما رو برد و به ما خرس رو هم نشون داد. اینجا توی این عکس من در حال دیدن خرس هستم منتها بخاطر مه گرفتگی منطقه نشد که از خرس عکسی بگیرم.
کلا مسافرت جال و خوبی بود. جای همه دوستان خالی بود. گزارشی 11صفحهای از این مسافرت نوشتم که دوستان میتونن بیان ازم بگیرن و بخونن.
تا بعد...
دلمون از این شهر آهنی گرفت! میخوام 2-3 روزی بزنم بیرون. به محضی که برگردم با عکسهای مسافرت و با گفتنیهاش وبلاگ رو آپدیت میکنم.
بوی موهات
زیر بارون
بوی گندمزار نمناک
بوی شورهزار خیس
بوی خیس تن خاک...
برام دعا کنین سالم برگردم.
خدایا به آنان که دوست میداری بیاموز که عشق از زندگی کردن بهتر است و به آنان که دوست تر میداری بچشان که دوست داشتن از عشق برتر!
امروز روز بسیار قشنگی برای من بود. یک روز به یاد ماندنی. از اینکه خیلی از کسانی که خیلی دوستشان دارم را همه را یکجا به هم میدیدم و از اینکه میدیدم همه به هم برای خوشحال کردن من اینجا کنارم هستند احساس غرور و خوشحالی خاصی داشتم.
وقتی پریشب بهزاد به من زنگ زد و گفت که شنبه شب به مناسبت تولدت میخوایم با هم بریم بیرون و شام رو با هم باشیم خیلی دلسرد جواب دادم ول کن بابا بهزاد از ما گذشته. ولی وقتی گفت که مدت زیادیه با هم نبودیم و الان به یه بهونهای میخوایم دور هم باشیم قبول کردم که به یاد ایام قدیم با رفقا دور هم باشیم.
وقتی به محل قرار اومدم اصلا انتظار نداشتم اون همه آدمو اونجا ببینم. یعنی تقریبا همه آدمهایی که فکر میکردن من خوشحال میشم ببینمشون رو گفته بودن و همه هم اومده بودند. غیر از دوستان و بچههای دانشکده فنی که خیلی از اومدنشون حوشحال شدم، پویان و شیوا و شهاب و آیدین و پیمان و بهروز اومدنشون برام خیلی غیر منتظره بود و واقعا تا چند دقیقه واقعا شوکه بودم. دیدن مهرداد –برادرم- هم واقعا واسم جالب بود. هدایای خیلی قشنگی گرفتم مثل کیف پول و جاکلیدی درسا، قاب عکس، شکلات، ادکلن خفن، پیرهن، کلاه، خودکار پارکر و ... ولی 2 تا چیز خیلی بهم چسبید. یکی هدیهای که بهروز عزیز بهم داد،یعنی نقشه PCB یکی از قسمتهای مهم پروژهام به نام Ramp Generator که واقعا خیلی بهم حال داد. یکی هم کارت قشنگی که بهمن، خورشید و زهرا درست کرده بودند. این عکسشه. مطمئنا تا آخر عمر هر بار که این کارتو نگاه کنم یاد این شب و دوستانی میافتم که همه شون یه نیت داشتند و اونم اینکه منو خوشحال کنند.
از بهزاد امینی عزیز که بانی این برنامه بود و تمام زحمات را اون کشید یک دنیا ممنون. همینطور از احسان عزیز که مثل همیشه زحمت هماهنگی برنامهها رو کشید. از همه بچههایی که اومدن و اونایی که نبودن و دلشون با من بود، مثل محمد عزیز(برادر خوبم)، رامین عزیز و استاد عزیزم آقای نشاط که وقتی اونجا بودم زنگ زد و بهم تبریک گفت تشکر میکنم و امیدوارم که بتونم دوست خوبی برای همهشون باشم.
تقدیم به همه کسانی که کسی رو ندارند تا به سلامتیاش بنوشند!
به سلامتی کرم خاکی! نه به خاطر کرم بودنش، به خاطر خاکی بودنش!
به سلامتی دیوار! که هر مرد و نامردی بهش تکیه میکنن!
به سلامتی مورچه! که تا حالا کسی اشکشو ندیده!
به سلامتی خیار! نه به خاطر «خ» اش، به خاطر«یار»ش!
به سلامتی گاو! چونکه نگفت «من»،گفت «ما»!
به سلامتی شلغم! نه به خاطر «شل»ش به خاطر «غم»ش!
به سلامتی کلاغ! نه به خاطر سیاهیش، به خاطر یه رنگیش!
به سلامتی سگ! نه به خاطر پارس کردنش،به خاطر وفاش!
به سلامتی هر چی نامرده! که اگه نامرد نباشه مردا شناخته نمیشن!
این تیکه هم برگرفته از فیلم اعتراض ساخته مسعود کیمیایی:
سلامتی 3 تن، ناموس و رفیق و وطن
سلامتی 3 کس،زندونی و سرباز و بیکس
سلامتی باغبونی که زمستونو از بهار بیشتر دوست داره
سلامتی آزادی، سلامتی زندونیهای بیملاقاتی