سلام
من هنوز اینجا مینویسم. این نوشته تا زمانی که به حرفهای بد آلوده نشده باشه دارای کامنت خواهد بود.
حتما همه همایش چهرههای ماندگار رو دیدید. همایشی که بالاخره از دانشمندان و اساتید کشور شروع به قدردانی کرد و الحق که حرکت مناسبی بود. انصافا با هدایایی که به ورزشکاری که یک مدال طلا در المپیک میاورد،بی توجهی به این اساتید زحمتکش یک جور نامردی محسوب میشه.
امسال این همایش قرار هست که روز 18 مهرماه برگزار بشه. من خودم در 2 سال گذشته از بینندههای پرو پا قرص این برنامه بودم. توی رشته ما یعنی مهندسی برق سال اول دکتر جبهدار به عنوان چهره ماندگار انتخاب شد و یک سمند گرفت! هنوز هم وقتی گاهی به دانشکده فنی میرم سمند مشکی که در محوطه را می بینم به یاد چهرههای ماندگار آن سال میافتم.
امسال چهره ماندگار رشته برق کسی نیست جز دکتر حجت کاشانی، استاد راهنمای من در دوره کارشناسی ارشد. دیروز که بعد از دفاع آقا پویان پیشش بودیم، خیلی خوشحال بود و میگفت که قراره روز 18 مهرماه در این مراسم ازش تقدیر بشه. دکتر حجت اصولا خیلی به لباس پوشیدن اهمیت نمیده و لباسهای و کتهای قدیمیش رو تنش میکنه. خیلی واسم جالبه که ببینم روز 18 مهرماه چه جوری بر صحنه حاضر میشه.
دیروز آقا پویان از پروژه کارشناسی ارشدش به خوبی دفاع کرد و این مرحله رو به خوبی پشت سر گذاشت. اقا پویان خیلی مبارکه. امیدوارم که ویزای آمریکا هم جور بشه و بتونی دوره دکترا رو هم خیلی زود شروع کنی.
من هم انشاالله تا آخر پاییز سعی دارم که دفاع بکنم. قبلش حتما خبرتون میکنم.
امروز اول مهر بود! روز بازگشایی مدارس. هفته اول مدرسه قشنگترین هفته سال تحصیلیه. چون بعد از 3 ماه دوستامون رو میدیدیم. بعد نه مشقی در کار بود. نه امتحانی نه تکلیفی.
با تمام این اوصاف امسال اولین مهری بود که نه سر کلاس رفتم و نه سال تحصیلی پیش روم بود. ای کاش میشد یک بار دیگه کلاس اولی میشدم...
فردا 31 شهریور آخرین روز تابستونه! امشب اگه یادتون بمونه باید ساعتتون رو یک ساعت عقب بکشین.
2 سال پیش دقیق همین شب من به اتفاق سعید آستارا بودم و صبح روز 31 شهریور که یکشنبه هم بود اولین کلاس فوق لیسانس من. آنتن پیشرفته با دکتر حجت کاشانی! خلاصه غلیرغم اصرار شدید سعید مبنی بر موندن من در آستارا قبول نکردم و گفتم که باید برگردم تهران. خلاصه ما به ترمینال استارا اومدیم ولی مگه ماشین بود اون شب؟؟ قیامت بود و جایی وجود نداشت. خلاصه با پارتی بازیهای سعید تونست بالای بوفه جایخواب راننده یه جا واسه من پیدا کنه و من حدود ساعت 10 شب راهی تهران شدم. فکر کنم حالت عادی باید 6 یا 7 صبح تهران میرسیدیم ولی به راه اینقدر شلوغ بود که صبح کلی تو ترافیک موندیم. خلاصه سرتون رو درد نیارم. نزدیکهای ساعت 45/8 رسیدیم تهران و من با عجله خودم رو رسوندم به خونه تا یک دوش بگیرم و برم سمت دانشگاه علم و صنعت. از خونه هم تا دانشگاه نزدیک 45 دقیقه تا 1 ساعت راهه. خلاصه اونروز هم اینقدر ترافیک بود که از آزادی تا خونه ما که در حالت عادی ماکزیمم 10 دقیقه است، نزدیک نیم ساعت طول کشید. وقتی رسیدم خونه و درو باز کردم سریع به ساعت دیواری خونهمون نگاه کردم. ساعت 25/9 بود! دیگه اگه میخواستم بدون دوش گرفتن هم راه بیفتم بازم دیر میشد! کلی اعصابم خرد بود که چرا اصلا از استارا راه افتادم و چقدر بده که روز اول فوق لیسانس اینجوری شد که مهرداد از خواب بیدار شد و به من سلام کرد و گفت بهزاد راستی این ساعت توی هال رو یادمون رفت عوضش کنیم! دیشب ساعتها 1 ساعت اومد عقب.
باورم نمیشد. با این حساب الان ساعت 30/8 میشد. با خوشحالی رفتم دوش بگیرم و یادداستان دور دنیا در هشتاد روز افتادم که اونا هم یک روز کم آورده بودند ولی خب بعدا فهمیدند که 1 روز وقت دارند! خلاصه با کلی ذوق و شوق به سمت دانشگاه رفتم و ساعت 10 سر کلاس حاضر شدم و منتظر استاد. 5 ذقیقه بعد دکتر حجت با اون حالت همیشگی اومد سر کلاس و گفت : بچهها امروز من یه کاری دارم که نمیتونم بیام سر کلاس ایشالا 3شنبه کلاس رو تشکیل میدیم!
من یخ کردم. یاد دیشب اتوبوس و آستارا و ساعتی که 1 ساعت به عقب اومد افتادم و همینطور که فکر میکردم به خونه برگشتم...
سلام
اول از همه آقای آیدین خان خسته نباشی! دفاع کردن از پروژه کارشناسی ارشد با نمره 20 برای ما افتخار بزرگیه. تبریک میگم. امیدوارم که توی دوره دکترا که از چند روز دیگه شروع میشه همچنان موفق باشی.
دوم اینکه اون آهنگ داریوش رو به درخواست احسان گذاشتم و تا موقعی که دستور صادر نکنه آهنگ عوض نمیشه. اگه آهنگ خیلی اذیت میکنه یه دکمه داره بالا سمت راست صفحه که میتونین صداش رو قطع کنین.
سوم اینکه من چند تا از کارهای گذشتهام رو بالاخره اسکن کردم و گذاشتم اینجا تا به قول آقا شهاب احسان و امثال احسان بدونن چیزایی که واسه اونا آرزو محسوب میشه واسه ما خاطره است!
مشت میکوبم بر در
پنجه میسایم بر پنجرهها
من دچار خفقانم خفقان
من به تنگ آمدهآم از همه چیز
بگذارید هواری بزنم
آی! با شما هستم
این درها را باز کنید
من به دنبال فضایی میگردم
لب بامی
سر کوهی
دل صحرایی
که در آنجا نفسی تازه کنم
آه!
می خواهم فریاد بلندی بکشم
که صدایم به شما هم برسد!
من هوارم را سر خواهم داد!
چاره درد مرا باید این داد کند
از شما خفتهی چند!
چه کسی میآید با من فریاد کند
امیدوارم حال و هوایی که توی وبلاگ به وجود اومد رو بتونم عوض کنم. قابل توجه دوستان و محسن عزیز من اهل پاک کردن نیستم ولی وقتی دیدم احسان در کامنتها مغرضانه و بدون فکر به من میپرد دیگر لزومی ندیدم که نه جوابش را بدهم و نه اینکه اثری از نظرهای مغرضانهاش اینجا باشد. تا حالا این وبلاگ بدون احسان بوده و بعد از این هم بدون او فرقی نخواهد کرد!
تشکر ویژه از محمد تاکامی! از اینکه مرا دو بار با نظراتش مورد محبت قرار داد. از اینکه با من موافق نبودی کلی خوشحالم. چون همه که نباید اینجا من را تایید کنند. ولی سوالم اینجاست که با چه چیز احسان موافقی؟ اینکه من از فوتبال چیزی سرم نمیشود؟
من خواهم نوشت. نه برای خوشحالی کسی! برای خودم و دل خودم. چنانچه در ۹ ماه گذشته کردهام. دوستان خوبم هم همراه من خواهند بود. از این پس نظرات مخالفان پاک نخواهد شد ولی نظرات مغرضانه را به تصمیم خودم پاک خواهم کرد. اینجا خانه من بر روی وب است. من تصمیم میگیرم چه چیزی به داخل خانهام بیاید.
سلام
بازهم این احسان در بخش کامنتها به زبون اومده و چرت و پتهایی رو تحویل داده. نحوه نوشتنش نشون میده که چقدر میفهمه. من فقط خواستم که متن مصاحبه اختصاصی خودم با برانکو رو که در هتل آپارتمان گلشهر در آذرماه گذشته انجام دادم رو اسکن کنم و بذارم اینجا تا بفهمه که اون کسی زنگ زده به مطبوعات و از دعوت نشدن سیروس دینمحمدی شکایت کرده اون بوده نه من! ولی متاسفانه الان اسکنرم پیش خودم نیست ولی حتما تا آخر هفته این کارو میکنم و دهنش رو میبندم.
من نکتهای رو هم راجع به تعویض کاظمیان بگم تا اینکه تو بفهمی از فوتبال هیچی حالیت نیست. در تمام دو بازی ایران اردن چه در تهران و چه در اردن، قبل از اینکه نیکبخت اون گل اتفاقی رو به ثمر برسونه، ایران هیچوقت نتونست حتی یک نفوذ از سمت راست داشته باشه. در بازی رفت هم اگه چشماتو باز کرده باشی،مهدوی کیا، کعبی و کریمی سهتایی نتونستند از راست کاری بکنند. و خب جالبه که کاظمیان تا زمان گل ایران اصلا توپ به پاش نخورد. چطوری اینو یه تعویض درست میدونی؟ و دو حملهای هم که بعد از گل انجام شد به خاطر آشفتگی دفاع اردن و خارج شدن از اون سیستم دفاعی بود.
بد نیست تعصب رو در داوری کردن کارهای بقیه کنار بذاریم. من نمیدونم اینکه من اینجا راجع به فوتبال صحبت میکنم، چرا باید به شما بر بخوره. تویی که حتی شهامت نداری اسم و آدرسی از خودت بذاری.
در هر حال برات متاسفم و تو نشون دادی یک ایرانی بیلیاقت هستی!
میخواستم شروع به نوشتن این مطلب کنم که نظرات قسمت قبلی رو دیدم و شخصی به نام احسان کامنت گذاشته بود و ظاهرا از اینکه من اینجا راجع به فوتبال مینویسم اظهار ناراحتی کرده بود. در جواب این آقای نامحترم باید بگم که
1- اینجا وبلاگ شخصی منه و هر چی که دوست داشته باشم مینویسم. اینقدر هم شهامت دارم که کامنت شما رو پاک نکنم
2- من به اندازه کافی سابقه فوتبالی دارم. کسانی هم که منو میشناسند از این سوابق مطلعند و لزومی نمیبینم به شما راجع به این سوابق توضیح بدم.
3- من سابقه خبرنگاری و دبیر سرویس ورزشی در مجلات رو هم دارم. پس اولین بارم هم نیست که راجع به فوتبال اظهار نظر میکنم.
4- شما اگر از فوتبال سر در میاوردی اشکالات تحلیلهای پیش از بازی منو میگفتی. نه اینکه دری وری بگی.
بگذریم، راجع به بازی دیشب. دیشب بازی فوقالعادهای از تیم ایران رو شاهد بودیم. اصلا فکر نمیکردم ایران اینقدر خوب شروع کند. خیلی زود ایران توپ و میدان را در اختیار گرفت. اردن مثل بازی رفت بازی بسته را در دستور خودش داشت.علی کریمی و خداداد به شدت مهار شده بودند و کنارهها کاملا پوشانده شده بود. ایران هم به عمق روی آورد و یکبار علی کریمی با دروازهبان تک به تک شد که داور یک پنالتی و کارت قرمز 100 درصد را نداد. یکبار هم یک خطایپشت محوطه را علی دایی به تیر دروازه زد. شاید اگر داور چینی آن اشتباه بچهگانه را نمیکرد و پنالتی را منظور میکرد اردن همان اول کارش تمام شده بود. بازی نیمه اول بدون خطری روی دروازه ایران تمام شد. نیمه دوم اردن بازی را بستهتر دنبال کرد تا با یک تساوی به پایان برساند و به صعود به دور بعد با خیال راحت بیاندیشد. در نیمه دوم خداداد محو شده بود و فرصت حملات از ایران گرفته شده بود. برانکو یک تعویض عالی کرد و نیکبخت را جانشین خداداد کرد. آمدن نیکبخت سمت چپ ضعیف ما را قدرتمند کرد. چند حرکت نفوذی از نیکبخت نشان داد که ایران میتوانست زودتر از نیکبخت بهرهمند باشد. شوت سرکش نیکبخت از سی متری از موقعیتهای خوب ایران بود که از دست رفت. بازی بعد از دقایقی بازهم راکد شده ود که برانکو این بار جواد کاظمیان را آورد. به نظر من این تعویض اصلا تعویض خوبی نبود چرا که شماره 3 اردن به خوبی جناح چپ را پوشش داده بود و حسین کعبی حتی یک نفوذ همنتوانست از آن جناح انجام دهد. من فکر میکنم حضور ایمان مبعلی و حضورش در میانه میدان و حرکت از عمق در آن دقایق بیشتر کارساز بود. در هر حال روی یک سانتر از جوادنکونام نیکبخت با کمی شانس گل اول را زد و دایی هم چند دقیقه بعد با سانتر زیبای هاشمان گل دوم. ایران بازی را برد و با خیالی راحتتر به صعود از این گروه میاندیشد. کسانی که میگن ایران این بازی را به زور برد سخت در اشتباهند. اگر بازی پماه پیش ژاپن با اردن را به یاد بیاورید که ژاپن با چه سختی توانست اردن را ببرد، به کار بزرگ بچهها که در حضور شاه اردن در خاک خودشان اردن را شکست دادند پی میبرید.