من نمی‌دونم اسم منصور تهرانی رو شنیدین یا نه. ولی سرود «یار دبستانی من» رو اگر شنیده باشین باید بدونین که شاعرش منصور تهرانی بوده. منصور تهرانی از نسل شاعرانی چون اردلان سرافراز، شهیار قنبری، ایرج عطایی و... است که خیلی از شعرهای آنها را در ترانه‌های خواننده‌های محبوبی چون داریوش، ابی و گوگوش و... شنیده‌اید. من چندوقت پیش داشتم مطلبی راجع به منصور تهرانی می‌خوندم و وقتی راجع به یکی از ترانه‌هایش صحبت کرده بود، خیلی واسم جالب بود و فهمیدم چقدر احساسات لحظه‌ای در آفرینش یک شعر موثره. او می‌گفت، من و دختری عاشق هم بودیم و قصد داشتیم با هم ازدواج کنیم. اما به خاطر مخالفت خانواده‌ها ما نتوانستیم ازدواج کنیم و آن دختر با کس دیگری ازدواج کرد و منهم راه زندگی خودم رو ادامه دادم. سالها از آن جریان گذشت و من دیگه اونو فراموش کرده بودم و مشغول زندگی خودم بودم تا اینکه یکروز در یک مجلسی به طرز غیر منتظره‌ای دیدم که از در وارد شد،‌ ناخود آگاه این شعر به زبونم اومد...

 

داغ یک عشق قدیمو اومدی تازه کردی

شهر خاموش دلم رو تو پر آوازه کردی

آتش این عشق کهنه دیگه خاکستری بود

اومدی رفتی تو سینه نفس آخری بود

به عشق تو زنده بودم

منو کشتی دوباره زنده کردی

دوستت داشتم دوستم داشتی

منو کشتی دوباره زنده کردی

تا تویی تنها بهانه واسه زنده بودنم

من به غیر از خوبی تو مگه حرفی میزنم

عشقت به من داد عمر دوباره

معجزه با تو فرقی نداره

تو خالق من بعد از خدایی

در خلوت من تنها صدایی

به عشق تو زنده بودم

منو کشتی دوباره زنده کردی

دوستت داشتم دوستم داشتی

منو کشتی دوباره زنده کردی

رفته بود هر چی که داشتیم دیگه از خاطر من

کهنه شد اسم قشنگت میون دفتر من

من فراموش کرده بودم همه روزای خوبو

اومدی آفتابی کردی تن سرد غروبو

عشقت به من داد عمر دوباره

معجزه با تو فرقی نداره

تو خالق من بعد از خدایی

در خلوت من تنها صدایی

به عشق تو زنده بودم

منو کشتی دوباره زنده کردی

دوستت داشتم دوستم داشتی

منو کشتی دوباره زنده کردی

و چه زود گلهای امیدمان پرپر شد...


بازهم شکست! بازهم طی کردن بیشتر راه سقوط! و باز هم المپیک برای ما دست نایافنتی شد.

شکست مفتضحانه تیم امید ایران با آن همه ستاره درخشانی که خیلی از آنها از اعضای ثابت تیم بزرگسالان هم هستند مقابل چین تمام اما و اگرها را تمام کرد و تمام امیدها را ناامید.

محمد مایلی‌کهن، سرمربی تیم و مقصر دوم این شکستها قبل از بازی با چین اعلام کرده بود، اینجا سرزمین شانس من است. اما در سرزمین شانس، 3-1 زانو زد. وای به بازی در سرزمین بدشانسی! آقای مایلی کهن. اگر سال 1997 هم که چین را در دالیان وقتی 2-0 عقبید با چهار گل شکست می‌دهید چندان این پیروزی را به حساب خودتان نگذارید. همه می‌دانند در آن بازی به لطف درخشش هافبک جوان تیم مهدی مهدوی کیا که دو گل استثنایی زد دیوار چین فرو ریخت و گرنه تیم شما همان تیم دست و پا بسته‌ای بود که 2 گل از چین دریافت کرد.

مایلی‌کهن که بتازگی در کارنامه‌اش موفقیت ندارد، قبل از بازی با کره هم برای تضعییف روحیه حریف گفته بود که هرگز با تیمهایی که مربی بوده‌ام مقابل کره شکست نخورده‌ام. آن شکست 1-0 در تهران هم تقدیم به شما تا دیگر از این ادعاها نکنید!

در تعطیلات نوروزی که اخبار ورزشی را مستمر پی‌گیری نمیکردم، یکبار لابلای خبرها شنیدم که محمد مایلی‌کهن در واکنش به صحبتهای علی کفاشیان معاون سازمان تربیت بدنی که عنوان کرده بود در تیمهای ملی باید از مربی خارجی استفاده کرد، گفته بود مگر مربی خارجی چه چیزی دارد که ما نداریم!! آقای مایلی کهن در جواب سوال شما فقط یک مثال می‌زنم. برانکو با تیمی که خیلی از عناصرش شبیه تیم شما بود در خاک کره، همین تیم را شکست داد و به فینال بازیهای آسیایی رسید. ولی شما در خاک تهران 1-0 باخته‌اید و ادعایتان گوش فلک را کر کرده‌است.

اما من مایلی کهن را مقصر دوم این حذف زودهنگام می‌دانم. فدراسیون فوتبال و شخص محمد دادکان باید مقصر اصلی قلمداد شوند. در حالی که سازمان تربیت بدنی هزینه استخدام هر مربی خارجی را برای تیمهای ملی تقبل کرده است، محمد دادکان به شدت با آن مخالفت می‌ورزد. 1سال پیش تیم ملی را به یاد بیاوریم که در زمان شاهرخی تیم ملی ما به چه فضاحتی بازی می‌کرد و دادکان بازهم از این مربی داخلی حمایت می‌کرد. اگر در آن زمان فشار سازمان تربیت بدنی و مطبوعات نبود معلوم نبود الان چه بر سر تیم ملی آمده بود. لاقل تیم ملی با برانکو خوب نتیجه گرفت.

باور کنیم که تیمهای ملی با مربیان وطنی حرفی برای گفتن در مقابل حریفان قدرشان در آسیا ندارند. باید مربی خارجی استخدام شود. مردم ما از فوتبال ملی نباید دلزده شوند. باید با قدرت‌نمایی در آسیا و حتی جهان فوتبالمان را به رخ بکشیم. اسم این چند بازیکنی را که می‌آورم را به خاطر بیاورید: محرم نوید کیا، ایمان مبعلی، حسین کعبی، آرش برهانی و ... حیف از اینها که در المپیک غایبند. بازهم یک تیم پر امید بر اثر اشتباه مسئولان بی امید شد.

یاور همیشه مومن خوش آمدی ...


خب به سلامتی این مسافرت یک هفته‌ای من تمام شد و برگشتم تهران. خیلی خوش گذشت و لحظات بسیار خوبی را در همدان داشتم. مخصوصا با مهرداد و دو پسر دایی خوبم سهیل و سپهر. دیروز در آخرین روز به یک ورزش دیگر پرداختم که عکس این عمل ورزشی را در زیر میتوانید ملاحظه کنید.

 

جام باشگاههای اروپا هم که دیشب این تیم رئال یکدفعه رو آمد و این به این موناکوی بیچاره 4 گل زد. ولی مورینتس را عشق است که چه گلی زد به این تیمی که وقتی بی غیرت شماره 9 (رونالدو) به این تیم آمد از تیم بیرونش کردند، ولی اصلا خوشحالی نکرد و هواداران رئال هم برایش دست زدند. بی غیرت بزرگ و شماره 10( فیگو) هم شانس آورد اون پنالتی برگشتش صاف اومد روی کله‌اش و گرنه اونکه عرضه پنالتی زدن نداره. ولی تو این تیم که چند بی غیرت بزرگ داره این زیدان چه میکنه. واقعا بازیش کاملا آموزشیه و من زیدان را اگرچه با لباس منحوس رئال، دوست دارم. امشبم بارسا در نوکمپ باید به مصاف سلتیک بره که بازی رفت رو 1-0 باخته ولی فکر کنم بتونه این تیم اسکاتلندی رو ببره و به دور بعد بره.

از این حرفا که بگذریم کلی کار دارم که تو این هفته باید انجام بدم و اصلا امیدوار نیستم که انجام بشه!! تا روزهای آتی خدانگهدار...

یادداشت روز سوم فروردین

سلام

امروز یک سری به آرامگاه باباطاهر زدم و این عکسو به یاد پویان عزیز اینجا میذارم.



 

ارسا هم به رهبری رونالدینو به نهمین پیروزی پیاپی در لالیگا دست پیدا کرد و در رده سوم باقی ماند. همچنین رکورد بردهای متوالی در لالیگا را شکست! درود بر ارتش خستگی ناپذیر کاتالان و به امید قهرمانی در این فصل. تیم بی غیرتها(رئال) هم که ۴-۲ از بیلبائو شکست خورد و حالا باید یه فکری به حال خودش بکنه. همچنین در فینال جام حذقی در ورزشگاه نوکمپ شکست خوردند تا اولین جام از دستشان خارج شود.

 

تا بعد...

 

سال نو مبارک

سلام

سال نو مبارک
فعلا این عکسو داشته باشین تا برگردم تهران

بهار آمد!

 

امروز آخرین یادداشت ورزش‌دوست در سال 1382 است. سال 1382 سال جالب، پر ماجرا و پر از فراز و نشیبی برای من بود. این وبلاگ هم که حالا بهش خو گرفته‌ام و احساس خوبی نسبت بهش پیدا کرده‌ام هم در همین سال 1382 به دنیا اومد و حالا 3 ماهش شده. چقدر زود می‌گذره.                                                          
این دومین عیده که محمد کنار ما نیست. از صمیم قلب آرزو می‌کنم که عید بهش خوش بگذره و سالهای دیگه عید رو کنار هم باشیم. بر خلاف خیلی‌ها که بهار سمبل شکوفایی محسوب میشه برای من چندان اینطوری نیست و معمولا روزهای آغازین سال دلتنگی عجیبی به سراغم میاد (مخصوصا یکی دو سال اخیر). در هر حال شاید جا داشته باشه که با شعرهایی مثل «نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد، عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد...» آخرین نوشته سال رو تموم کنم ولی خیلی دوست دارم با این شعر تموم کنم.

 

بهار دلکش رسید و دل به جا نباشد

از آنکه دلبر دمی به فکر ما نباشد

در این بهار ای صنم بیا و آشتی کن

که جنگ و کین با من حزید روا نباشد

صبحدم بلبل، بر درخت گل به خنده می‌گفت

نازنینان را، مه‌جبینان را، وفا نباشد

بیا در برم از وفا یکشب ای مه نخشب

تازه کن عهدی که در شکستی

ویوا بارسا



هشتمین پیروزی پیاپی بعد از اون نیم فصل باور نکردنی و حتی حضور در رده دوازدهم لیگ هواداران متعصب این تیم متعصب و با غیرت را با تیم آشتی داد. بارسا حالا دیپورتیو را پشت سر گذاشت و با 53 امتیاز در رده سوم قرار گرفت. شب گذشته این تیم موق شد در یک بازی خارج از خانه مورسیا را با دو گل ساویولا و رونالدینهو شکست دهد و بازگشتش به جمع مدعیان قهرمانی فوتبال باشگاههای اسپانیا را جشن بگیرد. در حال حاضر رئال با 62 امتیاز و والنسیا با 57 امتیاز اول و دوم هستند. با این روند که امیدوارم ادامه پیدا کنه بارسا میتونه به رئال نزدیکتر بشه. درود بر بازیکنان با غیرت کاتالان!