شب فراموش نشدنی در برنابئو

 

 

شاید اگر در پایان نیم فصل اول جایی که بارسا با 18 امتیاز اختلاف نسبت به تیم بی غیرتهای مادریدی در رده های میانی لالیگا قرار داشتند کسی میگفت آیا بارسا میتواند به کورس قهرمانی برگردد، کسی حتی باورش نمیشد. اما همت و غیرت تک تک بازیکنان و تدبیرهای سرمربی تیم و حمایت بی دریغ تماشاچیان و هوادارن این تیم مردمی، اکنون با 4 امتیاز اختلاف نسبت به بی غیرتان و 5 امتیاز اختلاف نسبت به والنسیا، در فاصله 4 هفته تا پایان رقابتها حتی می تواند امیدوار به قهرمانی باشد. خیالمان از بابت حضور بارسا در لیگ قهرمانان در فصل بعد که راحت شد ولی بازی دیشب حکایت دیگری داشت.

درود بر بارسا
جنگ تمام عیار بازی با سوت داور بی اشتباه آغاز شد. بارسا در نیمه اول تیم برتر میدان نبود و بیشتر سعی داشت تا بازی را آرام کند و کنترل بازی را در اختیار بگیرد. اما حضور پرقدرت هافبکهای میانی تیم رئال عملا اجازه بازی سازی را از ژاوی هرناندز و رونالدینهو گرفته بود. در پایان نیمه اول رئال حملات همه جانبه ای داشت و با تمام قوا بر روی دروازه بارسا فشار می اورد که با رشادت ویکتور والدز و مدافعان بارسا به رهبری استاد پویول مانع از این شد تا قوهای کثیف مادریدی به گل برسند. اوج این فداکاری و رشادت دو صحنه بود که پویول و والدز دو توپ بسیار خطرناک را از روی خط دروازه به درون زمین برگشت دادند. روی یکی از ضربه ها که کاملا واضح بود توپ به درون دروازه نرفته، اسطوره  بی غیرتی فوتبال دنیا(فیگو) به کمک داور اعتراض داشت که با کارت زرد جریمه شد تا خودش را جمع و جور کند. با پایان نیمه اول و آغاز نیمه دوم بازهم شرایط پایان نیمه اول حکمفرما بود و همچنان رئال با تمام قوا حمله میکرد. در یک صحنه زیدان از قلب دفاع بارسا گریخت و با والدز تک تک به شد اما استادانه توپ را از مرد سال فوتبال دنیا گرفت و در برگشت شوت سنگین بی غیرت را به کرنر فرستاد. کرنر ارسالی به طور اتفاقی جلوی سولاری افتاد و زمانی که کاری از والدز بر نمی آمد او توپ را به تور دروازه بارسا رساند. برنابئو منفجر شد و تماشاگران غرق در شادی.
 
با بازی ضعیف بارسا در این دقایق به نظر می رسید بارسا گلهای بعدی را هم دریافت کند و با تنیجه سنگینی ال کلاسیکو را واگذار کند اما تعویضهای ریکارد ورق را برگرداند. با آمدن لوئیز انریکه و کلایورت به جای اوورمارس و ساویولا بارسا یکپارچه آتش شد و بلافاصله توسط کلایورت به گل رسید. برنابئو را سکوت گرفت و غریو شادی مردان بارسا در میان بهت تماشاگران و بازیکنان برنابئو را لرزاند. بازی بازهم به تعادل کشیده شد تا اینکه در یک صحنه بی غیرت بزرگ که از خوردن گل حسابی خونش به جوش آمده بود به اسطوره غیرت و تعصب(پویول) حمله ور شد و بر روی او مرتکب خطا شد و کارت زرد دریافت کرد و اخراج شد. در اینجا لازم است به عادل فردوسی پور گزارشگر محترم برنامه یادآوری کنم که گرفتن کارت زرد حق مسلم فیگو بود چرا که تکل خطرناک فیگو یک بازی بسیار خطرناک محسوب میشد که در صورت برخورد به پویول باید با کارت قرمز مستقیم و در صورت عدم برخورد و ایجاد مشکل برای بازیکن حریف باید با کارت زرد جریمه شود که داور به درستی او را اخراج کرد.(دوستان رئالی که از قوانین فوتبال اطلاع ندارند لطفا نیایند در بخش نظرات نظر کارشناسی بدهند). بعد از این اخراج دیگر هیچ چیز برای رئال نماند و بارسا یکپارچه آتش شد و آنقدر حمله کرد تا رئال تسلیم شد. رونالدینهو با یک پاس طلایی یا بهتر بگوییم جادویی، ژاوی را صاحب توپ کرد و او هم توپ را به قعر دروازه رساند تا فاتحه  رئال در همان صحنه خوانده شود. بارسا چند موقعیت صد در صد را از دست داد وگرنه میتوانست یک نتیجه تاریخی را رقم بزند. بی غیرتان سرافکنده ورزشگاه را ترک کردند و بارسا یکقدم دیگر به قهرمانی نزدیک شد.


 

شب انفجار در راه است!


سلام

 

فردا شب اوج هیجان لالیگا خواهد بود. بارسا و رئال در یک پیکار سنتی به مصاف هم خواهند رفت. دیدارهای همیشه زیبا و پربرخورد این دو تیم که دریکی دو سال اخیر با برتری رئال پایان یافته این بار حکایتی دیگر دارد. رئال سیر نزولی در لالیگا را طی می‌کند و بارسای پوست انداخته برای مبارزه نفس کش می‌طلبد. هر چند رئال به سختی در سانتیاگو برنابئو به بارسا می‌بازد، آخرین برد بارسا در این ورزشگاه علیه تیم بی‌غیرتها به سال 1998 بر میگردد که 3-2 برنده شدند.

بارسایی ها که در ورزشگاه بی غیرتان شهر مادرید، تنها هستند بار دیگر رویاروی یار دیرین خود و اسطوره بی غیرتی حال فوتبال دنیا، فیگو،  خواهند ایستاد. بارسا به رهبری رونالدینهو که در بازی رفت به سبب غیبت این ستاره ارزشمند باخت، شب سختی را برای قوهای کثیف شهر مادرید خواهند ساخت. دلهای ما هواداران که به عشق بازیکنان پرغرور و عاشق آبی و اناری‌پوش خواهد تپید پشتوانه محکمی برای بازیکنان خواهد بود تا غیرتمندانه پیکار کنند.

 

بد نیست سری به وبلاگ هواداران بارسا در ایران هم بزنید

مقاله!


سلام

 

همین الان از فوتبال رسیدم و ای-میل هامو که چک کردم دو تا میل خوشحال کننده دیدم. قبل از عید دو تا مقاله واسه یک کنفرانس در آلمان ارسال کرده بودم. امروز برام جواب اومد که هر دو مقاله پذیرفته شده و حالا میتونم برای ارائه شفاهی هم برم اونجا، به قول خودشون Oral Presentation. خیلی جالبه که یکی از مقاله‌ها رو برای کنفرانس مهندسی برق ایران در مشهد فرستاده بودم که پذیرفته نشده بود!! به هر حال ضمن تاسف برای مجموعه کنفرانسهای داخلی، از اینکه مقاله‌هام پذیرفته شد خوشحالم. حالا شاید به این فکر کنم که برم دنبالش که برم آلمان. کنفرانس آخر تیره. به نظرتون برم؟؟

توضیحی راجع به وبلاگ

 

بعد از اینکه دیروز عنوان وبلاگ رو عوض کردم، سیل ای-میل و مسیج و تلفن جاری شد که علت این تغییر چیه. منم به همه نوید دادم که در نوشته امروز علت این امر خطیر را تشریح کنم.

اصلا علت اینکه این وبلاگ «یادداشتهای یک ورزش‌دوست»‌نام گرفت (الان آقای دخو میاد به یادداشت نوشتن من گیر میده) این بود که من در آن زمان یه تعداد نوشته‌هایی داشتم که توی مجله به هر دلیل چاپ نمیشد و من تصمیم گرفتم یه جا بنویسم. و این وبلاگ با اون عنوان راه افتاد. ولی بعد از مدتی به درخواست دوستان که خواستار مطالب غیر ورزشی بودند(به بخش نظرات نوشته‌های ابتدایی مراجعه شود)، یواش یواش مطالب غیر ورزشی هم شروع شد ولی همچنان عنوان قبلی حفظ شد. تا اینکه به پیشنهاد عماد عزیز وبلاگ گروهی پرسپولیسیها راه افتاد. و از دیروز رسما کار منم اونجا شروع شد. با شروع به کار اون وبلاگ دیگه خیلی از مطالب ورزشی که مربوط به پرسپولیسبود می‌تونه در اونجا مطرح بشه. این بود که تصمیم گرفتم که عنوان وبلاگ رو به «وب نوشته‌های عمو بهزاد» تغییر بدم. بد نیست از بهرنگ عزیز یادی کنم که اولین بار منو عمو بهزاد خطاب کرد و من با این اسم بر خلاف خیلی اسمای دیگه که منو صدا میکنن، حال میکنم.

 

بازم بارون!


امروز بارون قشنگی می‌اومد!‌ یادمه توی نوشته قبلی که در مورد باران نوشتم شعر زیبای فریدون مشیری با نام بوی باران رو براتون نوشتم. امروز من صبح پارک چیتگر بودم و با دوچرخه تو اون هوای رویایی رکاب می‌زدم. این بار نمیدونم چرا دلم می‌خواد با باران این شعرو بنویسم.
در ضمن از نظراتتون در مورد نوشته قبل ممنون. فکر کنم به زودی با استفاده از نظرات شما یه چیز تازه راجع به این مساله بنویسم. فعلا این شعرو تقدیم به همه مخصوصا آیدین می‌کنم. امیدوارم این بار تو نظرات یه کم ملایم‌تر برخورد کنه!

 

گرید به حالم کوه و در و دشت از این جدایی

می‌نالد از غم این دل دمادم فردا کجایی

سفر بخیر! سفر بخیر مسافر من!

گریه نکن! گریه نکن به خاطر من!

باران می‌بارد امشب

دلم غم دارد امشب

آرام جان خسته

ره می‌سپارد امشب

در نگاهت مانده چشمم

شاید از فکر سفر برگردی امشب

از تو دارم یادگاری

سردی این بوسه را پیوسته بر لب

قطره قطره اشک چشمم

می‌چکد با نم نم باران به دامن

بسته‌ای بار سفر را

با تو ای عاشق‌ترین بد کرده‌ام من

رنگ چشمت، رنگ دریا

سینه من دشت غمها

یادم آید زیر باران

با تو بودم، با تو تنها

باران می‌بارد امشب

دلم غم دارد امشب

آرام جان خسته

ره‌ می‌سپارد امشب

این کلام آخرینت

برده میل زندگی را از سر من

گفته‌ای شاید بیایی از سفر

اما نمیشه باورمن

رفتنت را کرده باور

التماسم را ببین در این نگاهم

زیر باران گریه کردم

بلکه باران شوید از جانم گناهم

این کلام آخرینت

برده میل زندگی را از سر من

گفته‌ای شاید بیایی از سفر

اما نمیشه باورمن... 

امروز می‌خوام راجع به یه چیزی بنویسم که خب توی بخش نظرات خیلی میتونین کمک کنین که این بحث ادامه داشته باشه.

فرض کنید که شما یک آقا یا حتی میتونین یه خانوم محترم باشین و در محیط زندگیتون که میتونه دانشگاه، محل کار، یک محل فرهنگی و یا حتی کوچکتر مثل مهمونی‌ها و از اینجور جاها، از یک خانم نسبتا زیبا،‌ با کلاس و به طور خلاصه یک لیدی و در حالت اینکه شما خانوم باشین با یه آقای جنتلمن خوب مواجه بشین که احساس کنین توی قلبتون چیزی هست که بخواین به طرف مقابلتون القاش کنین چه کار میکنین؟

گر چه این بحث با این کلیت خیلی نمیشه راجع بهش حرف زد ولی خب آدم چند تا راه پیش‌رو داره  و من با توجه به چیزایی که توی زندگی خودم و دوستام دیدم چند تا راه کلی میتونه پیشنهاد بشه.

یکی اینکه خیلی راحت آدم با خودش کنار بیاد و با این احساساتی که حتی میتونه زودگذر باشه مقابله کنه و زندگی خودشو دچار نوسان نکنه. این کار اولا یک روحیه بالایی رو می‌طلبه که آدم پا روی احساساتش بذاره و هم اینکه آدم به طور پیوسته اون طرف رو نبینه. چون هر بار دیدن کلی احساسات رو بوجود می‌آره که آدم رو از بی خیال شدن دور میکنه.

دوم اینکه شرایطی رو بوجود بیاره که آروم آروم در طی گذر زمان با مجموعه رفتارهایی که گاهی پالس فرستادن برای طرف مقابل هم توش هست، به طرف حالی کنه که بعله خبرایی هست و از روی واکنش‌های طرفش یواش یواش به هدفش نزدیک بشه و زمانی که احساس می‌کنه موقعیت خوبی پیدا کرده قضیه رو مطرح کنه. این روش هم احتیاج به یک صبر زیاد و همینطور وقت کافی داره و باید کلی برنامه‌های استرتژیک چید تا به هدف رسید.

راه دیگه اینه که طرف مقابل رو غافل‌گیر کرد و جایی که انتظارشو نداره بهش حس رو منتقل کرد و با این شوک که به طرفش وارد میکنه سعی میکنه به طرفش زیاد فرصت فکر کردن نده

و خب میتونه روش‌های مختلفی که در این غالبها دسته بندی میشن رو به کار بست تا به هدف رسید. ولی خب حالا فرض کنیم که شما تونستین با این مرحله که واقعا مرحله سختیه کنار بیاین و برین به طرفتون یا مستقیما یا با ای-میل یا هر چیز دیگه‌ای منظور رو برسونین. در مقابل باید چه کار کرد؟

معمولا این اتفاق واسه خانوما می‌افته و بیشتر اونا پیشنهاد دریافت می‌کنن. هر چند که فکر می‌کنم خانوما با هر پیشنهادی که دریافت می‌کنن کلی قند تو دلشون آب میشه و میرن به دوستاشون کلی پز میدن ولی اصولا کلاس میذارن و سعی می‌کنن خودشون رو بی خیال جلوه بدن. خب معمولا 2-3 دسته هستند یا همون اول با یک قیافه جدی به طرف اجازه نمیدن بیشتر حرف بزنه و بهش می‌فهمونن که دوست ندارن کاری به کار این احساس بوجود اومده داشته باشن. یه دسته هم خیلی منطقی به قضیه نگاه می‌کنن و سعی میکنن با طرف مذاکره کنن و بیشتر بشناسن و بعد با توجه به نظرشوون یا ادامه میدن یا نمیدن. یه دسته هم هستن که اولش میگن نه و اینا ولی باز منتظر طرف میشن که باز بیاد و اگه باز اصرار کرد، باهاش رابطه برقرار می‌کنن.

حالا شما اگه تو دسته پیشنهاد دهنده ها باشین یا توی دسته پیشنهاد گیرنده ها چه برخوردی می‌کنین؟

53 روز تا عبور زهره


 زهره خانوم می‌خواد 53 روز دیگه یه گرد و خاک حسابی بکنه و تو ایران کلی سر و صدا کنه. اگه فکر میکنین شر و ور میگم صبر کنین تا 19 خرداد. اونوقت می‌بینین که راست می‌گفتم. برای اطلاعات بیشتر می‌تونین برین اینجا

 

خدمت بر و بچ همدانی و غیر همدانی هم عرض کنم اگه میخواین با گویش ما آشنا بشین برین به اینجا. اونوقت حرفهای منو کامل متوجه میشین.