خانه عناوین مطالب تماس با من

وب نوشته‌های عمو بهزاد

وب نوشته‌های عمو بهزاد

درباره من

بهزاد هستم (یاور همیشه مومن) و شش سال و نیمی هست در کانادا زندگی می کنم. در این وبلاگ، عموما لحظات پر احساس زندگیم را ثبت می کنم. کلا آدم «عاشقی» هستم و خیلی وقتها دوست دارم با احساسم زندگی کنم. فوتبال، پرسپولیس و بارسلونا رو خیلی دوست دارم... ادامه...

جدیدترین یادداشت‌ها

همه
  • کل یوم عاشورا کل ارض کربلا
  • مبحثی در دین (1)
  • حقیقت الهی
  • نیت
  • بازگشت
  • واقع بینی
  • زندگی ...
  • [ بدون عنوان ]
  • اول مهر
  • خاطره‌ای از 31 شهریور 1381
  • [ بدون عنوان ]
  • [ بدون عنوان ]
  • [ بدون عنوان ]
  • پس از بازی با اردن
  • پیش از بازی با اردن

بایگانی

  • بهمن 1384 5
  • دی 1384 2
  • مهر 1383 2
  • شهریور 1383 10
  • مرداد 1383 14
  • تیر 1383 14
  • خرداد 1383 15
  • اردیبهشت 1383 13
  • فروردین 1383 14
  • اسفند 1382 23
  • بهمن 1382 19
  • دی 1382 9

آمار : 106974 بازدید Powered by Blogsky

عناوین یادداشت‌ها

  • ویوا بارسا دوشنبه 25 اسفند‌ماه سال 1382 07:17
    هشتمین پیروزی پیاپی بعد از اون نیم فصل باور نکردنی و حتی حضور در رده دوازدهم لیگ هواداران متعصب این تیم متعصب و با غیرت را با تیم آشتی داد. بارسا حالا دیپورتیو را پشت سر گذاشت و با 53 امتیاز در رده سوم قرار گرفت. شب گذشته این تیم موق شد در یک بازی خارج از خانه مورسیا را با دو گل ساویولا و رونالدینهو شکست دهد و بازگشتش...
  • تور بزرگ ملکوت با ویژگیهای استثنایی یکشنبه 24 اسفند‌ماه سال 1382 10:54
    - سه شب بهشت، دو شب جهنم، دو شب برزخ - بازدید از مهم ترین مراکز فرهنگی، هنری، تفریحی ملکوت - بازدید از پل زیبای صراط - بازدید از معروف ترین مار دنیا؛ غاشیه - تجربه ی سفری زیبا بر روی شیر عسل های رودخانه های بهشت - بازدید از بارگاه الهی و خانه ی جبرائیل - بازدید از اژدهای دو سر هزینه های تور شامل: - هزینه ی جابه جایی و...
  • پاسخ به ایراد وارده!! شنبه 23 اسفند‌ماه سال 1382 19:53
    امروز اومدم یه چیزی تو وبلاگم بنویسم دیدم یه نفر به اسم «دخو» اومده و توی قسمت نظرات نوشته که در عنوان وبلاگ «یادداشت» غلطه و «یاداشت»درسته یعنی یک دال اضافه است. اولا که این آقا یا خانوم بی نام و نشون که خودشو «دخو» معرفی کرده من هر چی فکر کردم نفهمیدم این اسم مستعار مخفف چیه. آخر سر به حقیقت ماجرا پی بردم «دخو» مخفف...
  • دو تا آخرین امروز جمعه 22 اسفند‌ماه سال 1382 21:09
    امروز ۲ تا آخرین داشتم . یکی آخرین ناهار با پیمان که به شیراز کوچ کرد و یکی هم آخرین جلسه فوتبال که مثل هفته‌های پیش بازم به من خوش نگذشت. دلم نمی‌خواد بنویسم راجع بهش. امروز با شهاب رفتیم پیمانو رسوندیم به ترمینال و بدرقه‌اش کردیم رفت. بعدش هم فوتبال ... این دوتا آخرین رو عکسش رو ببینین. اولی آخرین نهار با پیمان و...
  • رئال مادرید پنج‌شنبه 21 اسفند‌ماه سال 1382 23:15
    امشب حال نوشتن ندارم. فقط اینو به هوادارای عنکبوتهای سفید شهر مادرید میگم که خرشانسی و زیدان تنها باعث شد تا بایرن حذف بشه. با وجود تیمهای چلسی و آرسنال که من خیلی دوستشون دارم هنوز امیدوارم که این تیم بی‌غیرتها حقش کف دستش گذاشته بشه. عماد هم در یک جمله وضعیت رئال را بیان کرده که بد نیست ببینین!
  • و بازهم حکایت رفتن ... چهارشنبه 20 اسفند‌ماه سال 1382 16:50
    حرفهای ما هنوز ناتمام است تا نگاه میکنی وقت رفتن است باز هم همان حکایت همیشگی پیش از آنکه با خبر شوی لحظه عزیمت تو ناگزیر می‌شود آی دریغ و حسرت همیشگی ناگهان چقدر زود دیر می‌شود پیمان عزیز، فاصله ما تا شیراز خیلی دوره ولی دلها به هم نزدیک! به امید دیدار دوباره
  • سانتیاگو برنابئو محل درخشش ستارگان بایرنی سه‌شنبه 19 اسفند‌ماه سال 1382 12:50
    فردا شب سربازان قرمز بایرن مونیخ به یاد حماسه 3 سال قبل که در سانتیاگو برنابئو آفریدند و 1-0 با آن گل دیدنی البر رئال مادرید(تیم بی غیرتها) رو شکست دادند، می‌خواهند این تیم را در خانه ناکام کنند. در بازی رفت که در اثر یک اشتباه برترین دروازه‌بان دنیا گل خوردند، بایرن بازی بسیار زیبا و روانی را ارائه داد و بارها تیم...
  • این مصدومیت نابجا آه طرفداران اینتر بود یکشنبه 17 اسفند‌ماه سال 1382 22:23
    وقتی که دیشب رونالدو آنگونه در بازی مقابل ریسینگ سانتاندر در اثر لغزش پایش مصدوم شد و نقش زمین شد ، یاد آن مصدومیت وحشتناک وی در بازی اینتر-لازیو در سال 2000 افتادم که باعث خانه نشینی یک و نیم ساله او شد. اما این بار با این مصدومیت اشک در چشمانم حلقه نزد. هر چند که رونالدو را از 17سالگیش و از جام جهانی 1994 دوست...
  • با بامداد شنبه 16 اسفند‌ماه سال 1382 00:17
    امشب یکدفعه خیلی دلم برای شعر خوندن تنگ شد‌، دنبال یک کتاب شعر می‌گشتم تا چند خطی از اون رو بخونم. ناخودآگاه مجموعه آثار شاملو رو از کتابخونه برداشتم و شروع کردم به ورق زدن... اولین شعری که جلوی چشمام ظاهر شد، شعری بود که به نظر من توی اون شاملو به زیباترین شکلِ ممکن شخصیت فکریِ خودش رو ترسیم کرده: ... قصه نیستم که...
  • [ بدون عنوان ] پنج‌شنبه 14 اسفند‌ماه سال 1382 20:52
    از اینکه دیروز هیچی ننوشتم متاسفم. الانم چندان حالم خوب نیست. دیروز داشتم وب نوشته های یک روزنامه نگاری رو که ظاهرا اخیرا از کشور رفته(به عبارت بهتر فرار کرده!!) رو میخوندم به چیزایی اشاره کرده بود که واقعا مغزم سوت کشید. یه عده از دوستایی که اینجا رو میخونن شاید یادشون باشه که آذر و دی ماه گذشته من توی یک مجله دبیر...
  • یادداشت روز عاشورا سه‌شنبه 12 اسفند‌ماه سال 1382 22:31
    هر سال که می‌گذره تاسفم نسبت به نوع عزاداری که ملت واسه امام حسین میکنن بیشتر میشه. امروز طبق عادت هر ساله ظهر عاشورا به تماشای دسته و جمع‌آوری و خوردن غذای نذری پرداختم(البته در جمع آوریش تقریبا نقشم صفر بود). واقعا هیچ اثری از عزاداری نمی‌بینم. اگه شما توی شهر بوده باشید و حتی یک نفر رو واقعا حالت عزاداری داشته باشه...
  • [ بدون عنوان ] دوشنبه 11 اسفند‌ماه سال 1382 20:29
    امروز تاسوعاست. هر کسی ممکنه که یه برداشتی از تاسوعا تو ذهنش باشه. ولی من همیشه تاسوعا که میشه، این شعر تو ذهنم مرور میشه. فکر کنم احسان بدونه چرا... اگه دستام خالی باشه اگه باشم عاشق تو غیر دل چیزی ندارم که بدونم لایق توست دلمو از مال دنیا به تو هدیه داده بودم با تموم بی پناهیم به تو تکیه داده بودم هر بلایی سرم اومد...
  • رئال مادرید در بم مدرسه فوتبال می‌سازد یکشنبه 10 اسفند‌ماه سال 1382 09:01
    فلورنتینو پرز رییس باشگاه رئال مادرید روز گذشته در دیدار با سفیر ایران از تاسیس مدرسه فوتبال رئال مادرید در شهرستان زلزله زده بم، خبر داد. به گزارش سرویس بین الملل خبرگزاری ورزش ایران (ایپنا) پرز در این نشست اظهار داشت که منابع مالی تخصیص یافته شده بین زلزله زدگان مراکش و بم تقسیم می شود. و ی در این خصوص گفت: "روز 5...
  • در تمرین پرسپولیس شنبه 9 اسفند‌ماه سال 1382 22:02
    امروز به اصرار عماد مدیر سایت قرمزته دات کام که از بوشهر چند روزی رو به تهران اومده رفتیم سر تمرین پرسپولیس. که هم تمرینو از نزدیک ببینیم و هم عکس بگیریم! خلاصه امروز ساعت 4 کیلومتر 4 جاده قدیم کرج بودیم و زمین چمن ایران تایر. به غیر حامد کاویانپور که مصدوم بود و نیومده بود بقیه بودند. خلاصه عکسهایی از تمرین و چند عکس...
  • به یاد روزهای خوش دبیرستان جمعه 8 اسفند‌ماه سال 1382 16:48
    امروز یه روز خیلی جالبی بود. امروز برای برادر کوچکم برنامه کوه گذاشته بودند و مدیرشون گفته بود که اگه کسیو دارین که به کوه آشناست بگین بیاد و من انتخاب شده بودم!! خلاصه امروز صبح به اتفاق بچه‌های کلاس سوم دبیرستان علامه طباطبایی رفتیم کوه. روزهای خوش و با نشاط دبیرستان که واقعا همه بچه‌ها خیلی خوشحالن و از صمیم قلب...
  • [ بدون عنوان ] پنج‌شنبه 7 اسفند‌ماه سال 1382 07:19
    واسه تو قدر یه برگم اگه سبزم اگه جنگل اگه ماهی اگه دریا اگه اسمم همه جا هست ، روی لبها تو کتابا اگه رودم، رود گنگم ، مثل بودا اگه پاک اگه نوری به صلیبم ، اگه گنجی زیر خاک واسه تو قدر یه برگم پیش تو راضی به مرگم اگه پاکم مثل معبد، اگه عاشق مثل هندو مثل بندر واسه قایق، واسه قایق مثل پارو اگه عکس چهل ستونم ، اگه شهری بی...
  • رئال از چنگ بایرن پرید چهارشنبه 6 اسفند‌ماه سال 1382 08:25
    عجب دیشب حرص خوردم! اینم گل بود آخه؟؟ کان استاد خوردن گلهای مفت از بازیکنای برزیلیه. بعد از فینال جام جهانی و اشتباهی که منجر به خوردن گل اول از برزیل شد، با دریافت یک شوت کاملا عادی از روبرتو کارلوس همه چیز به تساوی کشیده شد. واقعا دیروز بایرن نشان داد که چه تیمیه. رئال با اون همه ستاره که همه‌شون بودند و هیچکس غایب...
  • چه جوری آرزو کنیم!! سه‌شنبه 5 اسفند‌ماه سال 1382 21:40
    در همین راستا چند وقت پیش یه جایی بودم و همه گفتن که یه آرزویی بکنن و امیدوار باشن که آرزوشون برآورده بشه. من وایسادم همه که آرزو کردند پرسیدم: همه آرزو کردید؟ وقتی تصدیق حضار رو دریافت کردم بلند گفتم آرزوی من اینه که این آرزوی همه تون برآورده نشه
  • دعای یک بچه خودخواه دوشنبه 4 اسفند‌ماه سال 1382 20:23
    خداوندا! دعای قبل از خوابم را بپذیر! به من سلامتی بده و اگر خوابیدم و دیگر بلند نشدم کاری کن که همه اسباب بازیهایم بشکند تا هیچ بچه‌ای نتواند با آنها بازی کند آمین!
  • [ بدون عنوان ] یکشنبه 3 اسفند‌ماه سال 1382 08:07
    زان یار دلنوازم شکری است با شکایت گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردند یارب مباد کس را مخدوم بی عنایت رندان تشنه لب را آبی نمیدهد کس گوئی ولی شناسان رفتند از این ولایت در زلف چون کمندش یارب مپیچ کانجا سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت چشمت بغمزه ما را خون خورد و می‌پسندی جانا روا نباشد...
  • تبانی!! شنبه 2 اسفند‌ماه سال 1382 14:12
    دو تیم فوتبال از رقابتهای دسته دوم باشگاه های هند که در آخرین بازی خود در فصل جاری در مجموع ۱۱۶ گل به ثمر رساندند، به مدت یکسال از شرکت در کلیه رقابتها محروم شدند. ابتدا تیم کورتیوم در آخرین بازی خود در لیگ دسته دوم ۶۱ بر یک حریف خود را شکست داد که ۶۰ گل در نیمه دوم به ثمر رسید. سپس تیم ویلفرد ۵۵ بر یک رقیب خود را...
  • خاطره‌ای راجع به انتخابات جمعه 1 اسفند‌ماه سال 1382 09:25
    دیروز کوه بودم. رفته بودم سمت درکه در راه برگشتن و پای کوه عده‌ای گزارشگر از تلویزیون اومده بودند و گزارشی راجع به انتخابات تهیه می‌کردند.من همانطور که رد می‌شدم، گزارشگر از خانمی سوال کرد که به نظر شما فردا شرکت ما در انتخابات چه تاثیری داره؟ در همین حال یک اقای میانسالی که داشت از کوه پایین می‌اومد همونطور که رد...
  • ایران 3 – قطر ۱ چهارشنبه 29 بهمن‌ماه سال 1382 23:55
    امروز بازی ایران و قطر به نوعی دیگر در ورزشگاه آزادی برگزار شد. ما که همیشه شاهد بودیم در چنین بازیهای ملی لاقل 40 تا 50 هزار نفر تیم را حمایت می‌کنند، این بازی بخاطر محرومیت بازی ایران و کره شمالی بازی در مقابل سکوهای خالی از تماشاچی برگزار شد. هر چند که نبود شور و هیجان تماشاچی‌ها تا حدودی روح بازی را گرفته بود ولی...
  • فقط فنی!! سه‌شنبه 28 بهمن‌ماه سال 1382 09:55
    امروز داشتم وبلاگ آیدین رو میخوندم. بعد توی مطالب چند روز پیشش یک مطلبی راجع به جشن فارغ‌التحصیلی نوشته بود. اینجا میتونین این مطلبو بخونین. راجع به یکی از خانومهای سال بالایی ما(فکر کنم ۷۵ ای‌بود) نوشته که جایزه گرفته. آیدین اسمشو مختصر نوشته ولی من واقعا خوشحال میشم که اسم یک هم دانشکده‌ای خودمو که توی دانشگاه...
  • شهر دزدها دوشنبه 27 بهمن‌ماه سال 1382 23:09
    سرزمینی بود که همه ی مردمش دزد بودند. شب ها هر کسی شاه‌کلید و چراغ دستی دزدانش را بر می داشت و می رفت به دزدی خانه ی همسایه اش. در سپیده ی سحر باز می گشت، به این انتظار که خانه ی خودش هم غارت شده باشد. و چنین بود که رابطه ی همه با هم خوب بود و کسی هم از قاعده نافرمانی نمی کرد. این از آن می دزدید و آن از دیگری و همین...
  • ایران ای سرای امید! دوشنبه 27 بهمن‌ماه سال 1382 09:20
    ایران ای سرای امید امروز داشتم توی تاکسی میرفتم سرکار، این راننده تاکسی ها که فقط میرن رو اعصاب آدم. فقط واسه آدم رادیو پخش می کنن و مجبور میشی به چیزایی که اصلا خوشت نمیاد گوش بدی. خلاصه گوینده با آب و تاب آنچنانی داشت میگفت شرکت در انتخابات یک وظیفه ملی و شرعی و از این جور قصه های همیشگی... بعدش یه دفعه آهنگ ایران...
  • پیغام‌گیر تلفنی یکشنبه 26 بهمن‌ماه سال 1382 08:50
    اگه یه پیغام‌گیر تلفن داشته باشید و یا اینکه موبایلتون پیغام‌گیر داشته باشه، اینکه چه پیامی بذارید تا طرفتون ترغیب بشه و پیغام بذاره هنر شماست. چند تا پیغام زیر جالبن! البته بیشتریاش کار من نیست ولی می‌تونین یکیشو انتخاب کنین 1- سلام، حالا نوبت شماست که چند کلمه حرف بزنین. فقط تا شنیدن صدای بوق صبر کنین! 2- سلام، من...
  • [ بدون عنوان ] جمعه 24 بهمن‌ماه سال 1382 22:30
    سلام من برادرم که الان چند وقتی میشه در کانادا زندگی میکنه مطلبی رو که از اونجا نوشته بوده رو برام فرستاده تا توی وبلاگم بنویسم. متن انگلیسیش خیلی روان و در عین حال منسجمه. پیشنهاد میکنم برای تمرین انگلیسی هم که شده بخونینش. I know most of you live away from home and that's why I think this subject might be of your...
  • همدان جمعه 24 بهمن‌ماه سال 1382 07:42
    من برگشتم. غید غدیر و 22 بهمن و 23 بهمن رو همدان بودم. روز اول هوا خوب بود ولی روز دوم و سوم سرد شد و از آن بادهای سوزناک همدان در شهر وزیدن گرفت. من طبق برنامه قبلی قرار شد که اگر هوا مساعد باشه قله الوند رو بزنم. یه عکس از نمای الوند، که تاریخ ایران را از زمان مادها در سینه خودش محبوس داشته را ببینید: من روز 22 بهمن...
  • [ بدون عنوان ] دوشنبه 20 بهمن‌ماه سال 1382 23:06
    یک بنده خدایی، کنار اقیانوس قدم میزد و زیر لب، دعایی را هم زمزمه میکرد . نگاهى به آسمان آبى و دریاى لاجوردین و ساحل طلایى انداخت و گفت: - خدایا ! میشه تنها آرزوى مرا بر آورده کنى؟ - ناگاه، ابرى سیاه، آ سمان را پوشاند و رعد و برقى در گرفت و در هیاهوى رعد و برق، صدایى از عرش اعلى بگوش رسید که میگفت: چه آرزویى دارى اى...
  • 140
  • 1
  • 2
  • 3
  • صفحه 4
  • 5