-
6108
چهارشنبه 7 مردادماه سال 1383 07:49
گوشی موبایلم مدتیه که خرابه. به زحمت کار میکنه. خیلی وقته که باید عوضش کنم ولی دلم نمیاد. چون الان نزدیک 2 سال و نیمه که با این گوشی دارم زندگی میکنم و این گوشی محرم خیلی از رازهای منه. ولی دیگه واقعا این اواخر خیلی اذیت میکنه و مجبور شدم علیرغم میل باطنیم برم و چند تا گوشی ببینم. خب مسلما چیزی جز نوکیا نمیخوام...
-
ایران دیگر مرز دلیران نیست!
یکشنبه 4 مردادماه سال 1383 01:59
امروز میخواستم بعد از بازی ایران راجع به فوتبال ملتهای آسیا بنویسم. ولی واقعا هم با تجربهها و هم جوانان تیم ملی چنان رفتار کردد که از ایرانی بودنم شرمم آمد! رحمان رضایی با آن همه تجربه و اعتبار و حضور در لیگ ایتالیا و ... با جوانی مثل بداوی که او نیز مانند رحمان قداست پیراهنی را که بر تن کرده نمیداند، به صورت هم...
-
ماه مرداد بهترین ماه سال مبارک!
شنبه 3 مردادماه سال 1383 07:43
سلام. ماه مرداد از پنجشنبه شروع شد. تا حالا تو زندگیتون فکر کردین چرا توی ماه مرداد خیلی زندگیتون پربرکت میشه؟ چرا توی زندگی ماه مرداد یه جور دیگه است و بیشتر اتفاقات خوب زندگیتون توی ماه مرداد رخ میده؟ چون ماه مرداد خیلی ماه پربرکتیه. امسال هم ماه مرداد با نامزدی دایی من آغاز شد. خب ما درگیر مراسم بودیم و بسیار خوب...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 31 تیرماه سال 1383 07:13
دیشب توی حس بودم. یه چیز تو مایههای پروانهای!! این خونه پویان اصولا همچین حسهایی رو در آدم زنده میکنه. به دور از دغدغه و هیاهوی روزانه دیشب خلوتی داشتم با خودم. سیر در گذشته و حال و آینده. بیمها و امیدها شب من رو پر از تلاطم کرده بود. به سراغ حافظ هم رفتم تا باهاش حالی کرده باشم. حافظ رو باز کردم نه به قصد فال و...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 29 تیرماه سال 1383 23:19
امروز روز خیلی خوبی بود! جواب مثبتی از یکی از قسمتهای مهم پروژه فوق لیسانسم بالاخره تونستم بگیرم. بعد از اینکه هفته پیش DRVCO مربوط به پروژهام رو تست کردم و جواب نداد کلی افسرده شدم و نگرانی اینکه اگه جواب نده چه کار باید کرد، کمی ذهنم رو مشغول کرده بود. به لطف تجربه استاد نشاط که زحمت زیادی تا اینجا واسه من و...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 29 تیرماه سال 1383 07:52
فرودگاه دو بخش داره که با هم 20 متر فاصله ندارند ولی حال و هوا از زمین تا آسمون فرق داره. همین 2-3 هفته پیش که رامین رفت در بخش مسافران خروجی، یادم نمیره که همه حالشون گرفته بود. تو این بخش همه یه جورایی حال ندارن و وقتی دارن خداحافظی میکنن،با گریه از هم جدا میشن. در عوض این طرف انتظار بدرقهکنان که توی چشمشون یه...
-
اوضاع و احوال کار
پنجشنبه 25 تیرماه سال 1383 23:55
کارای شرکت بدجوری سنگین شده. وقتی که موعد تحویل چیزی میرسه همه توی تکاپو هستند تا بتونند همه چیزو به موقع برسونند. منم به عنوان یکی از اعضای شرکت و معاون مدیر فنی شرکت این روزها فشار زیادی رو تحمل میکنم. در کنار کار پروژه فوق لیسانس که در حال مونتاژ یکی از قسمتهاش هستم و همینطور به عنوان مدیر اجرایی پروژه رادیو 15...
-
انتخاب پرز به ریاست رئال، ادامه تیره بختیهای رئال
سهشنبه 23 تیرماه سال 1383 17:14
علیرغم اینکه تصور نمیکردم پرز با این رای قاطع به ریاست باشگاه سلطنتی رئال انتخاب شود برای بار دوم این اتفاق افتاد. این رای گیری که از بین نظر نزدیک به 31 هزار نفر انجام شده بود پرز با رای مطلق 92% به ریاست رئال انتخاب شد. پرز که با وعده آوردن فیگو از بارسا به رئال 4 سال پیش موفق شده بود به مصدر ریاست باشگاه رئال دست...
-
راز بچه دار نشدن مورچه و پشه!
دوشنبه 22 تیرماه سال 1383 22:43
میگن یه بار یه پشه با یه مورچه ازدواج میکنه ولی این زوج بچه دار نمیشدن. علت رو بررسی میکنن مشخص میشه که مورچه شبا توی پشه بند میخوابیده!!
-
همدان
یکشنبه 21 تیرماه سال 1383 22:46
سلام به همه یاوران عزیز سکوت تقریبا یک هفتهای منو ببخشید. فقط دیشب وقت کردم یه شعر واسه علت سکوتم بنویسم که خب خیلی متن شعر به علت سکوت من ربط داشت. البته همه دلیلش این نبود چرا که من سه شنبه عصر رفتم همدان و جمعه صبح هم برگشتم و از اونجا با وجود دسترسی به اینترنت به خاطر حسی که در شعر قبلی اومد نمیشد نوشت. همدان...
-
سکوت
یکشنبه 21 تیرماه سال 1383 00:12
سکوتم از رضایت نیست دلم اهل شکایت نیست هزار شاکی خودش داره خودش گیره گرفتاره همون بهتر که ساکت باشه این دل جدا از این ضوابط باشه این دل از این بدتر نشه رسوایی ما که تنهاتر نشه تنهایی ما کسی جرمی نکرده گر به ما این روزها عشقی نمیورزه بهایی داشت این دل پیشترها که در این روزها نمیارزه که کار ما گذشته از شکایت هنوزم...
-
زیباترین صحنه یورو 2004
دوشنبه 15 تیرماه سال 1383 08:16
یورو 2004 هم تمام شد و یونان تنها تیمی که فکر نمیکردیم قهرمان بشه با شایستگی قهرمان شد. ولی زیباترین صحنه این جام در فینال و در دقایق پایانی اتفاق افتاد جایی که پرتغالی ها عقب بودند و یک هوادار باشعور بارسا که مثل همه ما کینه فیگو را تا روز قیامت به دل نگه داشته،پرچم مقدس بارسا و ایالت کاتالونیا را به صورت فیگو...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 13 تیرماه سال 1383 07:29
پنجشنبه شب گذشته بازهم به یاد پارسال و شبای جمعه که با پیمان و احسان و گاهی هم تنهایی کوه میرفتم، هوس کوه کرده بودم. احسان هم پایه شد و پنجشنبه عصر حرکت کردیم به سمت شیرپلا. میخواستیم به سمت سنگ سیاه حرکت کنیم ولی چون خیلی خسته بودیم ترجیح ددیم همونجا بمونیم. البته توی پناهگاه نخوابیدیم و بیرون خوابیدیم. هوای بسیار...
-
ماشین!
پنجشنبه 11 تیرماه سال 1383 18:25
سلام خب باید بگم مشغول یه سری اصلاحات اساسی در زندگی هستم! و دارم زندگیمو متحول میکنم. باید بگم که چند تا اقدام هم در این راستا(ایجاد تحول در زندگی) انجام دادم. اولین اقدام خرید یک دستگاه ماشین بود که از امروز به طور غیر رسمی خریدمش و تا هفته بعد که برم محضر و ماشین رو به نام کنم رسما به نام من میشه. شاید بعضیها که...
-
خداحافظ رامین
شنبه 6 تیرماه سال 1383 19:29
یاور همیشه مومن تو برو سفر سلامت غم من نخور که دوری برای من شده عادت... دیشب رامین هم هجرت کرد و ما توی فرودگاه آخرین عکس دسته جمعی رو با هم انداختیم ...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 5 تیرماه سال 1383 13:22
سلام به گرمی تابستون امسال! بالاخره ما تونستیم یه مقدار خودمون رو جمع و جور کنیم و بیایم یه کم تو این وبلاگ بنویسیم. اول از همه اینکه متاسفانه نشد که بتونم ویزای کانادا رو به موقع جور کنم که برم مقالهام رو توی کنفرانس ANTEM ارائه کنم. و علیرغم زحمات زیادی که کشیدم و رفت و آمدهای فراوان نشد. جریان هم از این قراره که...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 2 تیرماه سال 1383 16:15
سلام بازم ببخشید که نمینویسم. قول میدم اخر هفته کامل بنویسم. فقط این عکسو داشته باشین از سایت پیک ایران. ایرانیا آخرشن. نه؟
-
رضا زاده و وزنه ۱۰۰۰ کیلویی
جمعه 29 خردادماه سال 1383 22:48
میگن یه روز رضا زاده جو گیر میشه و میخواد که وزنه 1000 کیلویی رو بزنه. بعد شب حضرت ابوالفضل به خوابش میاد و میگه: « حسین جون، این یه قلمو رو ما حساب نکن اصلا!!»
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 27 خردادماه سال 1383 23:18
از اینکه نمینویسم شرمنده. واقعا سرم بسیار شلوغه. ولی این شعرو با دقت بخونین. توی حال و هوای این شعر زیاد هستم. در ضمن آقا پویان مخلصیم دست از سر ما بردار!! ای مهربانتر از برگ در بوسه های باران بیداری ستاره در چشم جویباران آیینه نگاهت پیوند صبح و ساحل لبخند گاه گاهت صبح ستاره باران ای جویبار جاری زین سایه برگ مگریز...
-
بدون شرح
دوشنبه 25 خردادماه سال 1383 23:06
یک متن بدون شرح!! تعریف ماست مالی http://sharghnewspaper.com/830325/gover.htm بالای صفحه سمت چپ خبر کوتاه اول رو بخونین.
-
در استادیوم...
جمعه 22 خردادماه سال 1383 14:06
دیروز که داشتم مطلب راجع به بازی ایران مینوشتم میخواستم یه چیزی هم از خود استادیوم بنویسم ولی یادم رفت. ما یه پسر دایی کوچولو داریم که اسمش کسری است. کسری ۸ سالشه و عاشق فوتبال و پرسپولیسه. عشقشم علی کریمی و علی داییه. یه بار این اواخر بعد از اینکه ما با علی دایی عکس گرفتیم روی حساب چشم و هم چشمی رفته بود مغازه علی...
-
به بهانه باخت مقابل اردن
پنجشنبه 21 خردادماه سال 1383 16:07
خب بالاخره یک مسابقه فوتبال برگزار شد تا یک کم هم راجع به فوتبال بنویسم. دیروز بعد از مدتها رفتم استادیوم و تشویق تیم ملی فوتبال. خب بر خلاف انتظارم استادیوم شلوغتر از آنی بود که فکر می کردم. بازی را نمی خوام گزارش کنم. ایران باخت. زبان خیلی از منتقدان دوباره باز شد و شروع کردند به کوبیدن تیم ملی، مربی تیم ملی،...
-
قصه موشهای خالیبند!
دوشنبه 18 خردادماه سال 1383 22:40
امروز یه جوک شنیدم. اینقدر خندیدم که داشتم منفجر میشدم. جوک خیلی با مزهای بود. با اینکه یه کم بالای 18 ساله ولی ارزش نوشتن توی وبلاگو داره. یه روز سه تا موش خالی بند نشسته بودند و داشتند واسه هم خالی میبستند. موش اول میگه من شبا تا یه بسته کامل مرگ موش نخورم خوابم نمیبره. موش دومی هم میگه منم اگه تو روز سی تا...
-
زلزله!
یکشنبه 17 خردادماه سال 1383 21:59
امروز یکی از دوستان به من گفت که چرا از زلزله نمینویسی. منم تصمیم گرفتم امشب هر جوری که شده از زلزله بنویسم. چند روزی هست که توی شرکت هر کدوم از بچهها یک تاریخی رو برای اومدن زلزله تعیین میکنند و در پایان هر روز با هم وداع میکنیم ولی فردا صبح می بینیم که سالمیم و وقتی همدیگه رو میبینیم از زنده بودنمون خندهمون...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 14 خردادماه سال 1383 22:23
دیشب یک اتفاق خیلی جالبی برام افتاد. از اونجایی که ما دیگه فکر و ذکرمون کارمونه و فقط به این فکریم که برنامه زمانبندی کارای شرکت به موقع انجام بشه دیگه حتی شبا هم از این خیالها و اوهام راحت نیستیم! دیشب که خوابیدم، توی خواب داشتم میدیدم که توی آزمایشگاه دارم یک حلقه قفل فاز( PLL ) رو تست میکنم. باور کنید با همین...
-
دنیای ما
چهارشنبه 13 خردادماه سال 1383 21:46
کوچک که بودیم دلهای بزرگی داشتیم. اکنون که بزرگ شدهایم بیشتر دل تنگیم . کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش را از نگاهش میخوانند. دل خوشیم به این که سکوت بهتر از فردای تو خالیست...
-
یک روز در شریف!
سهشنبه 12 خردادماه سال 1383 07:14
دیروز به دعوت یکی از استادای شریف که توی مرکز تحقیقات هم هست و من پارسال که اونجا بودم باهاش آشنا شده بودم، رفتم دانشگاه شریف و برای بچههای اونجا یک سمینار یک ساعته راجع به HFSS و آشنایی با نرمافزارش ارائه کردم. خیلی جالب بود که چند تا از دوستانم که توی شریف هستن و هنوزبه خارج نرفتند رو هم دیدم. ولی باهاشون که صحبت...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 10 خردادماه سال 1383 20:32
عشق تو آتش جانا زد بر دل من بر باد غم داد آخر آب و گل من روی تو چون دیده دل بهتر ز لیلی شد بند زنجیر دام مجنون دل من وصل تو مشکل مشکل، جان دادن آسان یارب کن آسان اسان، این مشکل من
-
پرویز پرستویی
جمعه 8 خردادماه سال 1383 15:12
پرویز پرستویی یکی از بیبدیل ترین بازیگران سینمای ایران محسوب می شود. او که تئاتر و بازیگری را در همدان آغاز کرد و بعدها به تهران آمد،به عقیده خیلیها بهترین بازیگر مرد حال حاضر سینمای ایران است. بعد از دیدن چند باره فیلم مارمولک که جذابیتش برای من ایفای نقش فوقالعاده پرویز پرستویی بود تا محتوای فیلم، دوست داشتم چند...
-
یادی از فوتبال...
چهارشنبه 6 خردادماه سال 1383 22:10
سلام امروز داشتم بعد از مدتها به فوتبال فکر میکردم. یک دفعه یاد اول فصل امسال افتادم. اونجایی که پرسپولیس توی روز آخر نقل و انتقالات کولاک کرد و علی دایی، کریم باقری و عیسی ترائوره رو خرید. اون روز جهان فوتبال تیتر زد: «رئال مادرید ایران قرمز میپوشد!» همه و همه فکر میکردند پرسپولیس یک فصل رویای رو پشت سر میگذاره....